وداع با آقای شهید ایران

گروه عشقستان / فرحروز صداقت - بیست وهشت سال از شهادت سردار شهید «علی اصغر حسینی محراب» فرمانده تیپ 88 انصار الرضا(ع) لشکر 5 نصر می گذرد.

 پرسش هایی که باید پاسخ داد
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

 در این بیست و هشت سال، هر سال بزرگداشتی به یاد این شهید برگزار  ی شود. 28 دی ماه امسال نیز مانند هر سال خیلی ها به عشق محراب به مسجد رضوی در خیابان طلاب مشهد آمدند.

هر ساله صدها جلسه از این دست نشست‌ها درسراسر کشور برگزار می شود. از روستاها گرفته تا شهرها و شهرستانها، و جالب‌تر اینکه این جلسات، کلیشه ای و شبیه به هم برگزار می شوند. مجری می آید، اشعاری در مدح شهدا می خواند ، همرزمان خاطراتی را از شهید نقل می کنند. یک سردار نامدار در آغاز یا در پایان جلسه سخنرانی می کند و گریزی هم به سیاستهای روز می زند. شام خورده و نخورده هر کس به کاشانه خودش می رود.  آنها که در آن زمان بودند و لذت دورهم بودن با شهدا را حس کرده اند، حال و هوای تازه ای از دیدار با دوستان و همرزمان و یاد شهیدان  می برند.

بسیجی های جوان هم با احترام و حس انجام وظیفه همیشه در کنار آنها هستند و برای حرمت گذاری، چندان انتقاد و پرسش نمی کنند، اما واقعیت این است که هر بار پرسش هایشان بیشتراز پیش می شود.

اما چنان که می دانیم و مجری این جلسه هم به این مسأله اشاره کرد، هر سال پرسش های تازه‌ای در ذهن حاضران جوان و نوجوان پدید می‌آید که تاکنون و پس از این همه سال، هیچ کس پاسخگوی آن‌ها نبوده است.

در این گزارش با ما باشید و دیدگاه‌های خودتان را برای برگزاری و بازدهی بهتر این گونه نشست‌ها برای صفحه عشقستان ، به شماره 30004567 پیامک کنید.

 

 روایت یک شهادت از چند زاویه دید

مجری «حمید رضا صدوقی» از رزمندگان لشگر ویژه شهداست که هم در جنگ و هم پس از آن از فعالان لشگر به شمار می رود. مجری با شعری در مدح شهدا نشست را آغاز می کند. سپس « علی صلاحی» جانشین شهید کاوه در دفاع مقدس، دو خاطره از سفرخود باشهید محراب به مکه مکرمه و چگونگی شهادت محراب می گوید. پس از روایت صلاحی ، مجری نیزقصه شهادت حسینی محراب را از زاویه دید خودش بازگو می کند.

سپس صدوقی از «محمود رضوی» و«حمید رضا پنداشته پور» و «جعفرآهویی» می‌خواهد تا برای روایت خاطرات شان روی صندلی هایی که روبه روی حاضران است،  بنشینند و زندگی شهید حسینی محراب را روایت کنند.

صدوقی می گوید:  ما چهار نفر مقطعی از جوانی مان را در کنار محراب گذراندیم.از این دوستان می خواهم بگویند، محراب که بود و چه کرد که یاد و خاطره اش زنده است.

 نخستین راوی «جعفر آهویی»از خصلتی که محراب را از دیگران جدا می کرد، سخن می گوید. اینکه محراب پیوند به خدا و رسیدن به او را هرگز از یاد نمی برد و به همین سبب، ترس از وجودش پر می کشید. او خاطره شهادت محراب را از نظر خودش روایت می کند.

پس از آهویی، «محمود رضوی» نیز از شهادت محراب می گوید. ما ازمیان گفته های روایتگران، روایت آخرین لحظات زندگی شهید حسینی محراب را از نظر آقای رضوی برای شما برگزیده‌ایم.

رضوی چنین روایت می‌کند: شماری از بچه های اطلاعات عملیات از اهواز به سوی شلمچه به راه افتادیم. قرار شد روز بعد به همراه محراب به شهرک دوییجی برویم و کار شناسایی عملیات را  انجام دهیم. قرار بود عملیات به سمت ابو الخصیب ادامه پیدا کند که این محور برعهده تیپ ویژه شهدا بود. به آنجا که رسیدیم محراب با بیسیم اعلام کرد، آماده باشید. برخی از ما انتخاب شدیم، شهیدان زندی، نصرآبادی، حسین نوری، علیرضا هنرمند و...،  و بنده آماده شدیم. گفتند صبح زود برای شناسایی و ادامه عملیات آماده باشید.

عملیات را سخت اعلام کرده بودند. همه بچه ها با آب سرد غسل شهادت کردند و آماده شهادت شدند. زمان به ساعت 9 صبح رسید که ما حرکت کردیم. همه سوار تویوتا شدیم، فقط هنرمند سوار موتور شد. به نقطه عملیاتی که رسیدیم، دیدیم شهید محراب و بچه ها چادر زده‌اند. تا رسیدیم، محراب با عصبانیت پرسید: چرا دیر آمدید؟ مگر قرار نبود صبح زود اینجا باشید؟ گفت: فوری راه بیفتید برویم . محراب یک بادگیر قهوه ای سوخته پوشیده بود. او سوار تویوتا شد. مهندس غفاریان راننده بود، شهید نوری کنارش نشست، شهید محراب هم کنار نوری و ما همه پشت نشستیم. مهندس غفاریان با سرعت به سمت شهرک دوویجی حرکت کرد. بخشی از جاده خاکی و بخشی آسفالت بود. حاج حسن در جایی  ایستاد و گفت: این همان مکانی هست که عراقی ها مانع ایجاد می کنند. جالب این بود که هم زمان توپخانه دشمن به راه افتاد و هواپیما ها آمدند و بشدت همه جا را بمباران کردند. صحنه جهنمی ای بود. راننده کمی عصبی شده بود. شهید محراب به او آرامش داد. هنگامی که پیاده شدیم، او پشت موتور هنرمند نشست تا به دوییجی رسیدیم. سمت راست، نخلستانی بود. سمت چپ اما ساختمان آجری استخبارات عراق بود. ثانیه ای نگذشت که هلیکوپتر دشمن پیدایش شد. فاصله ما با شهید محراب شاید ده متر بود. هلیکوپتر به سمت موتور شهید محراب شلیک کرد. بچه های دور و بر ما مجروح شدند. من آمدم بلند بشوم و ببینم چه خبر است که ترکشهای شلیک دیگر به من هم خورد و زخمی شدم .  تیر به سینه نوری خورده بود. او از تویوتا پایین آمد و از من پرسید:

 بچه ها ؟ گفتم شهید شدند. بیست دقیقه گذشت، از بچه های اطلاعات عملیات آمدند و یکی از آنها می پرسید: محراب چه شد؟ 

 ...  لحظه شهادت، همه یک زمزمه داشتند... یا حسین.

نجواهای جمعیت بلند می شود. برخی بلند گریه می کنند. مجری میکروفون را به نفر دیگر می‌دهد و می‌گوید، شما ادامه دهید.زاویه دید راویان در باره چگونگی شهادت محراب - کم و بیش- پرسش هایی را به ذهن می‌آورد،  چون برخی صحنه ها با هم متفاوت است.

 

 پرسشی که بی پاسخ ماند

نوبت به حمیدرضا پنداشته پورمی رسد. او در میان گریه ها و نجواهای حاضران  می گوید: برای اینکه دوستان خسته نشوند، من خاطره ای کوتاه از سال 63 می گویم نخستین آشنایی من با محراب روزی بود که ...

مجری به آقای پنداشته پور می گوید: حمید آقا! اما من دوست دارم مردم ،پسران نوجوان و مردان جوانی که آمده اند و این جا نشسته اند، وقتی می‌خواهند از این مجلس بیرون بروند،  نکته هایی اززندگی  محراب را بدانند که در زندگی امروز آنها جاری شود تا یقین کنند، اصغر محراب از میان ما نرفته و زنده است و امروز هر نوجوان و جوان این سرزمین می‌تواند «محراب گونه» باشند.پنداشته پور، سخن مجری را تأیید می کند وخاطره ای دیگر از علاقه محراب به کاوه می گوید. مجری از گوینده خاطره تشکر می کند، در حالی که پاسخ پرسش خودش و ما را نگرفته است.

... و من در این اندیشه ام  که برای چنین پرسش های سختی در هر جلسه ای باید نخست با راویان، تبادل نظر کرد تا آنها بتوانند با روایت‌هایشان،  جاذبه بیافرینند و مخاطبان را پای سخنان خود بنشانند.مجری رشته سخن را بار دیگر به دست می گیرد و می گوید: یادهای ما ازشهید کاوه و رزمندگان لشگر ویژه شهدا در کردستان چنان زیاد است که تاکنون نتوانسته‌ایم فهرستی از عملیات را تهیه کنیم. از سال 60 که اصغر محراب وارد تیپ ویژه شهدا شد تا دی سال 65 که به شهادت می رسد، در همه عملیات کردستان شرکت می کند و ... .

آقای رضوی اجازه می خواهد، نکته ای را در باره پاسخ به پرسشهای جوانان بگوید.

در این لحظه، سردار «قاآنی» پای ثابت جلسات شهدای خراسانی وارد جلسه می شود.

مجری ورود سردار را اعلام می کند.

آقای رضوی در ادامه می گوید: من می خواهم پرسش مجری را پاسخ دهم و اینکه چرا و چگونه شهید محراب ماندگار شد و سخن امروز ما برای جوانها و برای حاضران است تا  الگوهای شخصیتی محراب اثر گذار باشد و عزت جوانان ماادامه یابد.

محراب خلاقیت های بسیار داشت که همه ناگفته مانده است. من برای اثبات شهید محراب ها به سخنی از آیت ا... بهجت بسنده می کنم. ایشان می فرمایند:« ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.» و من این را در دوران زندگی محراب دیدم و همین الگویی است برای جوانان تا به هر قیمتی زندگی نکنند.

تازه جلسه گرم شده بود تا در باره این پرسش مهم صحبت شود، اما  سردار قاآنی در این وقت باید سخنرانی می‌کرد.سردار اسماعیل قاآنی، جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه در مورد جایگاه و نقش شهید حسینی محراب می گوید: شهید محراب در خیلی از دوره های مبارزه در دفاع مقدس همراه با شهید کاوه بود و در این سرزمین افتخارآفرینی کرد.شهید محراب و دیگر شهدا بن بستها را               می شکستند و مسیر با عزت زندگی کردن را پیدا می کردند و به همرزمانشان می آموختند.

 فرمانده لشکر 5 نصر در دفاع مقدس در ادامه می گوید: آنچه زیر بنای به وجود آمدن شخصیتهایی مانند شهید حسینی محراب شد، وجود امام خمینی(ره) و اقدامهایی بود که ایشان انجام دادند.  یکی از پیام‌هایی که امام راحل آن را در کشور نهادینه کرد و سبب شکل‌گیری شخصیت جوانان انقلابی شد «ما می توانیم» بود. این پیام، تحول و انقلابی را در دنیا به وجود آورد. یکی از مصداق‌های این تحول، شهید حسینی محراب بود. امام(ره) با اعتقاد به «ما                                                                                                                                می توانیم»، از بچه های کوچه و بازار و مزرعه و حوزه، انسانهایی  ساخت که دنیا را متأثر کردند.

 

 سخن آخر

این جلسه پایان یافت، بی آن که کسی بتواند پرسش های جوانان را  پاسخ بدهد و تحولات زندگی محراب را برای آنها تحلیل و جاذبه ایجاد کند.

اکنون و در پایان این گزارش، پیشنهاد ما به بانیان چنین نشست‌های راهبردی این است  که برای لحظه لحظه جلسه باید همفکری و برنامه ریزی شود. انتخاب مکان جلسه ارزیابی شود. روایتگران از پیش هماهنگ شده باشند تا خاطرات را تکراری روایت نکنند. همه عوامل از خانواده گرفته تا همرزمان و مسؤولان، در انتخاب روایتگران به قدرت تحلیل و پاسخگویی منطقی آنان توجه کنند و به چگونگی انتقال درست سیره شهدا به جوانان بیندیشند تا بتوانند پاسخگوی منطقی برای پرسش های این نسل باشند.

در این سالها هنوز کسی نتوانسته، این پرسش ساده را پاسخ بگوید که چرا فرمانده‌هان،  پیشاپیش سربازان می رفتند وبراحتی شهید می شدند و پرسش امروزشان هم هست که چرا سردار سلیمانی یا سردارشهید تقوی و شهید نوروزی باید جلوتر از سربازان برود و شهید شود؟ تاکنون آیا روایتگری توانسته، جوانان را مجاب کند که رمز پیروزی فرمانده‌هان کشورمان در هشت سال دفاع مقدس ، در کردستان و در مبارزه با تروریست‌ها همین نکته است که فرمانده   پرچمدار حرکت و جلودار بود؟

*

نا گفته نماند که از برگزارکنندگان مراسم یاد شهیدان در سراسر کشورباید قدردانی کرد، زیرا همت عالی مردم و خانواده های شهدا و بچه مسجدی‌ها ست که یاد شهیدان را زنده نگه داشته است.

هیچ دور از ذهن نیست، اگر این نقش هم به سازمانها و بنیادهای  مسؤول سپرده می شد ، تاکنون از یادها رفته بودند و شاید جز یک نام از آنها باقی نمانده بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • جعفر آهویی IR ۰۰:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۴/۰۶
    0 0
    صبحتهای این حقیر را بنام رضوی نوشتید